X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
عمو رضا
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1383
من از ریزش به یاد اشک می افتم!

 دلم خواست چیزی بنویسم؛ همینطور نا گهان و بی دلیل. دلم خواست سلامی بگویم. دلم خواست حرفی زده باشم. امروز روز آرامی بود نه چیزی به هیجانم انداخت و نه چیزی غمگینم کرد. گاهی یاد خاطرات دور و نزدیک بود و گاهی اندیشه ی امروز و فردا، گاهی هم هیچ چیز نبود.

 

سلام!

 

پ.ن.1: عنوان از شعری ست از نصرت رحمانی.

پ.ن.2: عمو همان عموست هنوز.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 156014


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها