X
تبلیغات
رایتل
عمو رضا
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 3 دی‌ماه سال 1382
هنوز باغچه برامون گل نداده، کدوم پاییز زمستونو خبر کرد؟

شب که شروع شد با خودم گفتم این شب رفتنی نیست؛ خودش را می‌اندازد روی شهر و دیگر صبح نخواهد شد.

نه که شب را باور کرده باشم، اما شب یلدای تنهایی انسان حیران امروز پایانی انگار ندارد.

اصلا فراموشش کن بیا از آب و هوای این روزها حرف بزنیم. همه چیز یخ زده است. امروز که به خانه می‌آمدم پایم رفت روی یک تکه یخ و من زمین خوردم و هر چه قدر گریه کردم یخ آب نشد و من یخ بستم.

بیا اصلا از آب وهوا هم حرف نزنیم؛ واکسنت را زده‌ای یا نه؟ اگر نه، شده‌ای مثل بچه‌های دروازه غار و شوش؛ کسی نیست برای آنها واکسن بزند. می دانی حتی چیزهای رایگان هم برای من و توست از مجانی ها هم چیزی به ندارها نمی رسد!

اصلا ولش کن بیا سرمان را بگذاریم روی خاک وچشممان را ببندیم وهیچ وقت بلند نشویم. این گونه بهتر نیست؟!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 155840


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها