X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
عمو رضا
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 17 مرداد‌ماه سال 1382
پنهان کردم، در خاکستر غم، آن همه آرزو، دل دیوانه!

سرود عاشقی چه سرود  نفرت انگیزی شده که عشق اینک دیگر شکفتن و اوج نیست، تکرار وقاحت است. برایم  شعری بخوان، برایم قصه ای بگو. از روشنی و شکفتن، از خدا و نور، از انسان چیزی بگو.

کسی هست آیا؟ یاری گری نه! به جنگ نمی روم. کسی را می خواهم که دستش را بگیرم و با او حرف بزنم یا سر روی شانه اش بگذارم و گریه کنم.نه... انگار کسی نیست.

کنار خیابان ایستاده ام. ماشین ها تند می گذرند و من مقصد نا معلومی را فریاد می زنم. کسی نمی ایستد. من تنهایم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 156014


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها