X
تبلیغات
رایتل
عمو رضا
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1382
به تو ... برای امروز ... برای روز تولدت!

بهار بود باز بی‌هیچ طراوتی و تازگی؛ اما من بودم و تو و احساسی که جلا می داد. عاشقانه‌های شاملو و فروغ غذایمان بود و نفسمان بود. و هر بار که « سرچشمه‌»ی شاملو به اینجا می‌رسید که:
« با تنت برای تنم لالا گفتی.
   چشم‌های تو با من بود
   و من چشم‌هایم را بستم
   چراکه دست‌های تو اطمینان بخش بود . »
دیگر همینجا می‌ماندیم و همین را فریاد می‌زدیم و تکرار می کردیم.
چند بار « آفتاب می‌شود » فروغ را خواندیم؟! چند بار « ماهی» شاملو را؟! چند بار همه‌ی عاشقانه‌های دنیا را؟!
یادش بخیر.
یادش بخیر و تداومش تا همیشه!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 155838


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها